اين شبها که می گذرد  احساس ميکنم سوار بر اسب بال دار آرزوها در کوچه های کودکی ميگردم

و به دنبال سايه ی کود کی خويشتنم.

 

اين شبها که می گذرد احساس ميکنم می توان بوی اقاقــيها را از پشت شيـشه ی حوضخــا نه ی

مادر بزرگ استشمام کرد و با نفسهای تازه ی شمعدانی ها به استقبال خورشيد رفت.

 

اين شبها که می گذرد احساس می کنم دستان سبز باران بر خاکستری مخمل ابرها ميسا يد و اين  

نوازش کودکانه چشمهای آبی آسمان را می گرياند.

اين شبها که می گذرد احساس ميکنم از پشت عينک آفتابی ستا ره ها می توان سنجا قک های

بازی گوشی را ديد که در کوچه ی تنهائی به ريشه ی ابهام می خند ند و می دانند که فاصله ی

سبز تا سبز فقط يک نفس است.

 

اين شبها که می گذرد احساس  می کنم دختر می خک به لادن  خانه ی همسايه سلام ميکند و

شقايق از پشت چشمان ساده ی باغچه به گلدان آرزوها لبخند ميزند تا شايد وقتی ديگر در شکوفه 

باران نيلوفرها  جشن ساغــــــــــــــــــــــری  به پا کنند.

 

اين شبها که می گذرد.......

 

 

/ 2 نظر / 6 بازدید
golden_money

سلام . وبلاگ خوبی داری . اگه ميخواين با نحوه ی درآمد از طريق اينترنت بدون هيچ هزينه ای و با نتيجه ی ۱۰۰٪ مطلوب آشنا بشين به وبلاگ من يه سر بزنيد

shamim

سلام وباز اين شبها که ميگذرد ميبينم هنوز چشمهايم عادت نکرده اند به انتظار واين شبها هنوز من خوابم وتو بيدار و اين شبها چه تلخ است وقتی حضورت را نميابم وقتی تشنه نيستم وقتی تورا حس نميکنم واين شبها ميگذرد واگر من تغيير نکنم اين شبهابد خواهد گذشت موفق باشين اللهم عجل لوليک الفرج بفدای مولا يغريبمون يامولا علی ادرکنا بظهورالحجة