ای شبها که ميگذرد  احساس ميکنم دل بی تاب  لحظه ای است  به اندازه ی  گل وگل تمام فاصله ی من با او ....

اين شبها که می گذرد احساس ميکنم  پرم از لحظه های بی کسی وچشم به راه کسی نشسته ام  که معنای گل  ياس است.

 

اين شبها که ميگذرد  احساس ميکنم  حنجره برای فرياد پنجره ای  ميجويد  که به سمت ابديت باز شود  وصدائی جز صدای سخن عشق نشنود .

 

اين شبها که ميگذرد  احساس ميکنم  دختر ک همسايه گل را ميفهمد  و برای عطش پروانه  اشکهای شمع را به ارمغان می آورد.

 

اين شبها  که می گذرد......

/ 1 نظر / 9 بازدید
آواره سراب

کوتاه بود اما عميق...مثل همين شبهای سرد زمستانی که چقدر نگاه پشت پنجره ها منتظر نشسته اند...دوست خوبم از ديدار با شما خوشحال شدم