اين شبها که ميگذرد احساس ميکنم آسمان دلم شبش بی ستاره است ودر ازد حا م تاريکی يکی در  دلـم به دنبال گم گشتـه ی خـود می گردد.

 

اين شبها که می گذرد احساس می کنم رنگ چشمان گل ميخک آبی است واز آنسوی  هوای کهنه

و دود آلود دل  من چشم به آينده دوخته است.

 

اين شبها که می گذرد احساس ميکنم سوار بر قايقی از احساس از آبی بی کران آسمان ميروم 

 

به رگ سبز درخت ودرآن گوشه ی  دنج نشان کوچــه ی  شا د ما نی را از بغض نترکــيــده ی

 

آب می پرسم.

 

اين شبها که می گذرد احساس ميکنم عشق سرخی خون دل عاشقان را بر لباس  تن گل آغشته و

بر ساقه ی يک بيد جوان پرچمی انداخته سرخ با هاله ای از سبزی آرام حقيقت و فرياد می کند

کاش ساقه های دل هر آدم  موجود سبــــــــــــــــــــــــــــــز بود و رخش ســــــــــــــــــــــــــرخ

 

اين شبها که می گذرد  .............

 

/ 0 نظر / 5 بازدید