اين شبها که می گذرد احساس ميکنم

ميتوان بوی ياس را در باغچه خيال

انگيز ستــاره ها استشــمام کـــرد .

اين شبها که می گذرد احـــسا س 

ميکنم  بر گردن دخــتر ميخــک

گردنبنــدی از ستاره آويخته اند و

گوشواره ها ئی از جـنس ابـر بر

لاله ی گوش ميخک آويخته اند و

من چشم انتظار بارش صداقت در

ايوان مهربانی نشسته ام  .

 

اين شبها که ميگذرد  احساس ميکنم  بوی نارنج را ميشود فهميد والماس اشک را می شود از

چشمان منتظر زود باور لادن گل باغچه ی خانه همسايه جستجو کرد  و به لبخند لبهای دخترک

بهار تبسم کرد.

 

اين شبها که می گذرد  احساس می کنم می توان پير مرد باغبان باغ آرزو را ديد که با عصای

چوبين کوچه باغ را می کاود و به دنبال همسايه ی صداقت می گردد و خورشيد از قاب آسمان تا

صبح دست به دست ماه می دهد تا کودکی انتظار را برای پير مرد  روشن کند.

 

اين شبها که می گذرد ............

 

 

 

 

 

 

/ 1 نظر / 5 بازدید
farnood hasani

دوست عزيز سلام. از وبلاگ زيبای شما بازديد کردم. اميدوارم در زندگی موفق باشی. به تلاش خود برای وبلاگ نويسی ادامه بده. آينده از آن ماست. به اميد ديدار شما در وبلاگم شما را به خدا می سپارم. وبلاگ من در زمینه های مختلفی مثل بازاریابی الکترونیکی تجارت الکترونیکی روابط عمومی دیجیتال مدیریت وب مدیریت فناوری اطلاعات در سازمان اقتصاد جدید مبتنی بر دانایی محوری آموزش جامعه اطلاعاتی و... می باشد امیدوارم مورد استفاده شما قرار بگیرد. با احترام فرنود حسنی