اين شبها که می گذرد احساس ميکنم در کتاب زندگی نقش بر جسته ی کلامم

واژه ی سعادت را با را يحه ی شور انگيز عشق در می آميزد و حقيقت گل

را برای باغبان انشاء ميکند.

 

اين شبها که می گذرد احساس می کنم با طبقی از صداقت بر سفره ی سعادت طعامی از روح

سبز درخت تعارف می کنند  و بر سبزينه  ی احساس  برگها انگشتان نسيم با شگــــفتــــــــی 

نوازش را به میهمانی  ميبرد.  

 

اين شبها که می گذرد  احساس  می کنم زنبورک با غستان آرزو ها بر گلبرگهای نسترن و شقايق

پر  می کشد واز شهد شيرين معرفت برای ما کاسه کاسه می آورد.

 

اين شبها که می گذرد  احساس  ميکنم سوار بر بال شاپرک به دنبال نقطه ی اتصال خورشيد در

آنسوی  آسمان می گردم واز ستاره ها به دنبال نشانی  ماه  می گرد م.

 

اين شبها که می گذرد احساس می کنم ......

 

/ 1 نظر / 7 بازدید
melika

سلام وبلاگ خوبی داری تب تند زود عرق می کنه تو اون اول ها هر زور مطلب ميذاشتی حالا هم همين طوری دو دقيقه صبر کن برات نظر بذارن البته من که برات آرزوی موفقيت می کنم و پشت کارتو تحسين می کنم که با اينکه نظرات کم بوده بازم مطلب می ذاری خودم از اين به بعد پا کار ثابت می شم اميدوارم موفق باشی