اين شبها که می گذرد  احساس ميکنم  نسيم دل نواز تابستان مثل سايه ای از روی ديوار کاه

گلی   خانه ی پدر بزرگ عبور ميکند وچشم نارون پير  خانه ی همسايه  به دخترک  بازی

گوشــــــــی استکـــه با عــــــــروســک

 

                       يک  پای خود لی لی  ، بازی می کند .

 

اين شبها که می گذرد  احساس  ميکنم در خيابان  آرزو  ،در  کوچه ی  خنده  ، در پلاک مهر

 

 شبنم  تقسيم ميکنند و من برای  نسترن   جعبه جعبه الماس  محبت  هديه  می فرستم  تا با شبنم

 

مهر در کوچه ی خنده به آرزوهای  طول ودراز  خود سبز  نگاه کند.

 

اين شبها که می گذرد  احساس  ميکنم  طعم گيلاس  را فواره ی احساس بر بلندای آسمان 

 

کويری  قلب باغچه ی مهربانی  می فهمد.

 

اين شبها که می گذرد  کوچه  در  فاصله ی  شب ،  دست های خود را  برای  کودک ستاره

 

و فرزند ماه  به آ سمان  بلند  ميکند وبا ان گشتان  شـــــــــکوه  گيسوان  دختر باران را 

 

نوازش ميکنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد.

 

اين شبها که می گذرد.........

/ 0 نظر / 5 بازدید