اين شبها که ميگذ رد احساس ميکنم چشمان باغ در انتظار طراوت آسمان است .ودستهای گل لادن به سوی ابرهــا دراز تا تشـــنگی احســاس را در گرمای تنهائی  با قطرات زرين عشق خنکی بخشد وسيراب کند .

 

اين شبها که ميگذرد  احساس ميکنم پنجه در پنجه ی نور تا آنسوی ستاره ميروم تا نشانی خانه ی ماه را از غريبه ای که در کوچه ی آســــمان  شبانه گام بر ميدارد بپرسم .

 

اين شبها که ميگذرد احساس می کنم می شود در سايه ی انتظار به صداقت عشق فکر کرد وروح سبز ديدن را به وسعت آبی بيکران

جاری ساخت وچشم را فقط عاشق ديدن کرد ،نه هرزگی.

 

اين شبها که ميگذرد  احساس ميکنم، شيرينی، برای کام عسل ، تلخ است وعشق برای عاشق پنجره ايست به باغ روشنای مهربانی وزندگی تمام لحظه ی  شبنم است در يک صبح سبز.

 

اين شبها که می گذرد... 

/ 0 نظر / 5 بازدید